کوچٍُِِک
( کوشک باشکوه باستانی)
باغ واژه ای کهن و ایرانی است. پردیس و پالیز نیز نام باغ است و همه ایرانی و از زبان فارسی به دیگر زبان های جهان راه یافته است.
کوشک، یکی از زیباترین قسمت ها در باغ ایرانی است. کوشک قسمت ویلایی و تابستانی باغ است و دارای تالارها و شربت خانه و سردابه و اصطبل و خروجی است.
کوشک، در میان کوچه باغ ها قرار دارد. در کوچه های کوشک، همواره آب قنات جاری است و در میان هر خانه ای از خانه های کوشک نیز جوی آب و حوض و حوضخانه و بادگیر، همه و همه نمایی از بهشت.
و اما معنی کوشک در کتاب ها:بنای بلند را گویند و به عربی قصر. (برهان ). قصر و هر بنای رفیع بلند و بارگاه و سرای عالی . (ناظم الاطباء). بنای مرتفع و عالی . قصر. کاخ . کوشه . گوشک . (فرهنگ فارسی معین ). پهلوی کوشک. کردی کشک .کلاه فرنگی بالای بنا، اطاق تابستانی. معرب آن جوسق. (از حاشیه برهان )
قلعه . حصار. شهرپناه . (از ناظم الاطباء). برج . (مهذب الاسماء) حصار. (فرهنگ فارسی معین ).
پس نام کوچُِک از کوشک برگرفته شده و هم معنی سرا و کاخ و هم برج و بارو را داشته است.بیشتر خانه های کوچک خود کوشک بوده است و سرای شاهان و امیران و هم چنین بخشی از برج و باروی نارنج قلعه.
نشان دوست داشتن و کوچک کردن در لهجه ی مردم کوچک، افزودن ضمه و حرف گاف به آخر واژه است و کوشک شده است: کوشکگ و به سبب دشواری گفتن به کوچُک گردانده شده است.
روستا های زیادی در ایران کوشک خوانده شده اند مانند: کوشک اردشیر کوشک تاریخی عباس آباد کوشک حیدریه کوشک رحیمآباد کوشک رموک کوشک علی آباد – ارگ سپهری - کوشک معتمدی کوشک نورآباد کوشک و باغ سلامه. هم چنین روستاهای کوشک کازرون، شیراز، بهبهان،سیرجان و نیشابور..
*
نارنج قلعه که اشکانیان بنا نهادند و یکی از کهن ترین بناهای خشتی جهان است، روزگاری مرکز مهر بوده است. روستای کوچُک یا کوشک نیز بخشی از آن بوده است.
کوچک زمانی دور، در زمان اشکانیان و سپس ساسانیان بخش باشکوهی از نارنج قلعه بوده است.امروزه پیدا شدن سفال های نقش دار ایلامی در این گستره، تاریخ این قلعه را چونان زیگوراتی باشکوه به دوران ایلامی نیز می رساند.
هنوزادامه بخشی از دیوارها و برج های این قلعهی شگفت خشتی جهان، در این روستا دیده می شود. پس از قسمت شاه نشین که بر طبقه هفتم بنا شده بود و پس از باروی اصلی و خندق و تونل هایی به درازای چندین فرسنگ، در برابر شاه نشین، کوشک قرار داشت.
کوشک، سرا ی شاهان و بخش مهمی از دژ بود. آسیاب و قناتی بزرگ و چند آب انبار و میدان و بازار در کوچُک یا کوشک قرار داشت. یعنی که قلب دژ در کوشک می تپید. باغ های میوه و دو کشتزار، کوچه ها را در بر می گرفت و نمایی زیبا و منظره ای عالی به این روستا می بخشید. کوچه ها برای جلوگیری از آفتاب کویری و استقامت و استواری دارای سقف بودند و این کوچه ها را سابات می خوانند.
در کوشک های ایرانی بیشتر خانه ها دو طبقه هستند و در روستای کوچُک نیز بر سر هر گذری می توانستی خانه ای دو اشکوبه ببینی. در برخی از خانه ها تا مدتی پیش، چونان خانه های اشتراکی، چندین خانواده با هم می زیستند.
کوچک از سویی از کشتزار و باغ ها آغاز می شود. سپس آسیاب قرار دارد. آسیاب را باغ ها چونان بازوانی در آغوش گرفته اند. بار دیگر باغ است و کوچه باغ هایی کهن تا میدان روستا. میدان مجموعه ای است از بازار و حمام و نانوایی و آب انبارو مسجد.در خانه ها نیز کاربافی و نخ ریسی هنوز رواج دارد. پسین که می شد، تا همین سی سال پیش ، اگر از پیچ کوچه ها و ساباط ها می گذشتی می توانستی آواز دختران نخ ریس و زیلوبافان را بشنوی. ما با گونه ای خرید پایاپای روزگارمان می گذشت. کاغذ و دفترمان را با تخم مرغ می خریدیم و گوشت را با چوب خط می گرفتیم و یخچال غلام قصاب، برای نگه داری گوشت، نیز راچینه های آب انبار بود.
هر روز زنان دوره گرد، پارچه و سفیداب و النگو برسر، در خانه ها را می زدند. هارون و اسماعیل نیز پارچه و آرد نخودچی و زینتی ها را بر خرشان نهاده و در کوچه ها جار می زدند. صورت حسابشان را نیز با مداد بر چهارچوب در می نوشتند و شگفتا که تا ماه بعد ما نه جراتش را داشتیم و نه می دانستیم که چگونه می شود در حسابشان دست برد. حاج فتح الله علاوه بر قند و چای و نفت، شیرینی و زولبیا و حلوای تختخ و ارده و شیره را به خانواده ها می رساند و در برابرش از کاربافان، کارشان را می خرید.
حمامی که در ضمن دندان پزشک و آرایشگر و شکسته بند نیز بود و گاه حجامت هم می کرد، مزد خویش را سالیانه و از خرمن بر می داشت.آبیار ده نیز همین کار را می کرد.
زبان این مردم هنوز پر بود از واژگان زیبای کهنتر از دوران ساسانی.لباسشان نیز یادآورایرانیان باستان. در کوچه که راه می رفتیم، انگار کوچه پر می شد از فردوسی.
سید سلیمان مصطفوی آموزگار بزرگ روستا بود و شاعر . غروب ها در زیر بازار می نشست و چه حکایت ها که می گفت و مردم نیز پیرامونش گرد می آمدند و کمک می کردند تا بقال ده بتواند به یاری آن ها پنبه را از غوزه جدا کند.
جشن و شادیمان هم سر جایش بود. نوروز را بسیار دوست داشتیم و از لباس نو و سکه های پنج ریالی و اسکناس یک تومانی تا نخورده تا سینی بزرگ زولبیا بر دکان حاجی سید آقا گرفته تا حمام رفتن و حنا بستن، همه بوی نوروز داشت.دسته های کودکان از هرخانه هیزمی می گرفتند و آتش چهار شنبه سوری را برپا می کردند. بر سر هر گذری زنان و دختران جوان به فال گوش می ایستادند. فال کوزه و فال حافظ نیز رواج داشت.عروسی ها با خوانچه بردن در سینی بر سر خوانچه گردان ها و دف زدن و رقص همراه بود.
بازار کوچک این روستا اما قلب همه بود.
از این مجموعه می توان به هر سوی بال گشود. کوچه باغ ها، خانه ها. دربندها و قناتی که مانند رگ در تن روستا می دود.
قرن هاست که سابات ها و بادگیرهای کوچک، زیبایی و تراوت را در جان آدمی سرریز میکنند.این مهربانان را پاس داریم.
روستای کوچُک با همه کوچکی اما چونان شهری کامل است. بازار و آسیاب و آب انبارو حمام و میدان و باغ و قنات دارد و میتواند نمونه یک شهر زیبا و کوچک اشکانی شمرده شود. اشکانیان می کوشیدند تا دولت شهرهای آزاد و مستقل را گسترش دهند و شاید کوچُک نمونه ای از این شهرک ها بوده باشد.
در هفده روستای پیرامون میبد می توانستی لهجه ها و آیین ها و آداب و رسوم گاه بسیار متفاوتی را شاهد باشی. میبد چونان پناهگاهی بود برای مردمانی از هر کجای ایران که با مهر و مدارا در کنار هم می زیستند. بادا باد!
سبز باشید
( کوشک باشکوه باستانی)
باغ واژه ای کهن و ایرانی است. پردیس و پالیز نیز نام باغ است و همه ایرانی و از زبان فارسی به دیگر زبان های جهان راه یافته است.
کوشک، یکی از زیباترین قسمت ها در باغ ایرانی است. کوشک قسمت ویلایی و تابستانی باغ است و دارای تالارها و شربت خانه و سردابه و اصطبل و خروجی است.
کوشک، در میان کوچه باغ ها قرار دارد. در کوچه های کوشک، همواره آب قنات جاری است و در میان هر خانه ای از خانه های کوشک نیز جوی آب و حوض و حوضخانه و بادگیر، همه و همه نمایی از بهشت.
و اما معنی کوشک در کتاب ها:بنای بلند را گویند و به عربی قصر. (برهان ). قصر و هر بنای رفیع بلند و بارگاه و سرای عالی . (ناظم الاطباء). بنای مرتفع و عالی . قصر. کاخ . کوشه . گوشک . (فرهنگ فارسی معین ). پهلوی کوشک. کردی کشک .کلاه فرنگی بالای بنا، اطاق تابستانی. معرب آن جوسق. (از حاشیه برهان )
قلعه . حصار. شهرپناه . (از ناظم الاطباء). برج . (مهذب الاسماء) حصار. (فرهنگ فارسی معین ).
پس نام کوچُِک از کوشک برگرفته شده و هم معنی سرا و کاخ و هم برج و بارو را داشته است.بیشتر خانه های کوچک خود کوشک بوده است و سرای شاهان و امیران و هم چنین بخشی از برج و باروی نارنج قلعه.
نشان دوست داشتن و کوچک کردن در لهجه ی مردم کوچک، افزودن ضمه و حرف گاف به آخر واژه است و کوشک شده است: کوشکگ و به سبب دشواری گفتن به کوچُک گردانده شده است.
روستا های زیادی در ایران کوشک خوانده شده اند مانند: کوشک اردشیر کوشک تاریخی عباس آباد کوشک حیدریه کوشک رحیمآباد کوشک رموک کوشک علی آباد – ارگ سپهری - کوشک معتمدی کوشک نورآباد کوشک و باغ سلامه. هم چنین روستاهای کوشک کازرون، شیراز، بهبهان،سیرجان و نیشابور..
*
نارنج قلعه که اشکانیان بنا نهادند و یکی از کهن ترین بناهای خشتی جهان است، روزگاری مرکز مهر بوده است. روستای کوچُک یا کوشک نیز بخشی از آن بوده است.
کوچک زمانی دور، در زمان اشکانیان و سپس ساسانیان بخش باشکوهی از نارنج قلعه بوده است.امروزه پیدا شدن سفال های نقش دار ایلامی در این گستره، تاریخ این قلعه را چونان زیگوراتی باشکوه به دوران ایلامی نیز می رساند.
هنوزادامه بخشی از دیوارها و برج های این قلعهی شگفت خشتی جهان، در این روستا دیده می شود. پس از قسمت شاه نشین که بر طبقه هفتم بنا شده بود و پس از باروی اصلی و خندق و تونل هایی به درازای چندین فرسنگ، در برابر شاه نشین، کوشک قرار داشت.
کوشک، سرا ی شاهان و بخش مهمی از دژ بود. آسیاب و قناتی بزرگ و چند آب انبار و میدان و بازار در کوچُک یا کوشک قرار داشت. یعنی که قلب دژ در کوشک می تپید. باغ های میوه و دو کشتزار، کوچه ها را در بر می گرفت و نمایی زیبا و منظره ای عالی به این روستا می بخشید. کوچه ها برای جلوگیری از آفتاب کویری و استقامت و استواری دارای سقف بودند و این کوچه ها را سابات می خوانند.
در کوشک های ایرانی بیشتر خانه ها دو طبقه هستند و در روستای کوچُک نیز بر سر هر گذری می توانستی خانه ای دو اشکوبه ببینی. در برخی از خانه ها تا مدتی پیش، چونان خانه های اشتراکی، چندین خانواده با هم می زیستند.
کوچک از سویی از کشتزار و باغ ها آغاز می شود. سپس آسیاب قرار دارد. آسیاب را باغ ها چونان بازوانی در آغوش گرفته اند. بار دیگر باغ است و کوچه باغ هایی کهن تا میدان روستا. میدان مجموعه ای است از بازار و حمام و نانوایی و آب انبارو مسجد.در خانه ها نیز کاربافی و نخ ریسی هنوز رواج دارد. پسین که می شد، تا همین سی سال پیش ، اگر از پیچ کوچه ها و ساباط ها می گذشتی می توانستی آواز دختران نخ ریس و زیلوبافان را بشنوی. ما با گونه ای خرید پایاپای روزگارمان می گذشت. کاغذ و دفترمان را با تخم مرغ می خریدیم و گوشت را با چوب خط می گرفتیم و یخچال غلام قصاب، برای نگه داری گوشت، نیز راچینه های آب انبار بود.
هر روز زنان دوره گرد، پارچه و سفیداب و النگو برسر، در خانه ها را می زدند. هارون و اسماعیل نیز پارچه و آرد نخودچی و زینتی ها را بر خرشان نهاده و در کوچه ها جار می زدند. صورت حسابشان را نیز با مداد بر چهارچوب در می نوشتند و شگفتا که تا ماه بعد ما نه جراتش را داشتیم و نه می دانستیم که چگونه می شود در حسابشان دست برد. حاج فتح الله علاوه بر قند و چای و نفت، شیرینی و زولبیا و حلوای تختخ و ارده و شیره را به خانواده ها می رساند و در برابرش از کاربافان، کارشان را می خرید.
حمامی که در ضمن دندان پزشک و آرایشگر و شکسته بند نیز بود و گاه حجامت هم می کرد، مزد خویش را سالیانه و از خرمن بر می داشت.آبیار ده نیز همین کار را می کرد.
زبان این مردم هنوز پر بود از واژگان زیبای کهنتر از دوران ساسانی.لباسشان نیز یادآورایرانیان باستان. در کوچه که راه می رفتیم، انگار کوچه پر می شد از فردوسی.
سید سلیمان مصطفوی آموزگار بزرگ روستا بود و شاعر . غروب ها در زیر بازار می نشست و چه حکایت ها که می گفت و مردم نیز پیرامونش گرد می آمدند و کمک می کردند تا بقال ده بتواند به یاری آن ها پنبه را از غوزه جدا کند.
جشن و شادیمان هم سر جایش بود. نوروز را بسیار دوست داشتیم و از لباس نو و سکه های پنج ریالی و اسکناس یک تومانی تا نخورده تا سینی بزرگ زولبیا بر دکان حاجی سید آقا گرفته تا حمام رفتن و حنا بستن، همه بوی نوروز داشت.دسته های کودکان از هرخانه هیزمی می گرفتند و آتش چهار شنبه سوری را برپا می کردند. بر سر هر گذری زنان و دختران جوان به فال گوش می ایستادند. فال کوزه و فال حافظ نیز رواج داشت.عروسی ها با خوانچه بردن در سینی بر سر خوانچه گردان ها و دف زدن و رقص همراه بود.
بازار کوچک این روستا اما قلب همه بود.
از این مجموعه می توان به هر سوی بال گشود. کوچه باغ ها، خانه ها. دربندها و قناتی که مانند رگ در تن روستا می دود.
قرن هاست که سابات ها و بادگیرهای کوچک، زیبایی و تراوت را در جان آدمی سرریز میکنند.این مهربانان را پاس داریم.
روستای کوچُک با همه کوچکی اما چونان شهری کامل است. بازار و آسیاب و آب انبارو حمام و میدان و باغ و قنات دارد و میتواند نمونه یک شهر زیبا و کوچک اشکانی شمرده شود. اشکانیان می کوشیدند تا دولت شهرهای آزاد و مستقل را گسترش دهند و شاید کوچُک نمونه ای از این شهرک ها بوده باشد.
در هفده روستای پیرامون میبد می توانستی لهجه ها و آیین ها و آداب و رسوم گاه بسیار متفاوتی را شاهد باشی. میبد چونان پناهگاهی بود برای مردمانی از هر کجای ایران که با مهر و مدارا در کنار هم می زیستند. بادا باد!
سبز باشید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر